عبدالله مستوفى

203

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

سپهسالار از نقشه بوئى ببرد ، بلكه بايد سيد ابتدا وارد مذاكرهء رئيس الوزرائى او بشود ، و خود را بدين وسيله نزد او محبوب كند تا بعد از آنكه جاى خود را در دل او واكرد ، و كودتا هم در شرف وقوع بود ، خرد خرد مطلب را حالى نمايد و در حقيقت او را غافل گير كرده ، اين زنگ را به گردن او بيندازد . مؤيد اين جمله واقعهء ذيل است ، كه يكى از منسوبان من « 1 » كه بگفتهء او كمال اعتماد را دارم براى من نقل كرده است . اين شخص محترم ميگويد : در اين دوره من با سپهسالار خصوصيت داشتم و منزل من هم سردم و محل رفت‌وآمد سياست‌چىها بود و چون به هيچ حزبى بستگى نداشتم ، همه گونه اشخاص بدون هيچ قيد و شرط ، به منزل من مىآمدند . من هم از راه خصوصيت ، بدم نمىآمد خدمتى بسپهسالار بكنم ، او هم مرا در اسرار خود وارد ميكرد . واسطهء بين ما هم ميرزا عبد الحسين خان مهذب الملك منشى او بود . ميدانيد ، در اين دوره ، كانديداهاى رياست وزراء البته غير از مشير الدوله و مستوفى الممالك ، هر شب خواب رياست وزراء مىديدند ، و روز تا شام براى رسيدن به اين مقام ، تلواس ميزدند ، خالى بودن محل رياست وزراء هم شرط اقدام آنها نبود و اكثر اتفاق مىافتاد كه از فرداى تعيين يكنفر رئيس الوزراء ، ساير كانديداها هريك به حساب خود ، شروع به كار ميكردند ، اگر رئيس الوزراى حاضر مثل سپهدار مرد بىكفايت بىوجهه‌اى بود ، آقايان هريك رياست وزراى خود را پيش پا افتاده مىدانستند . در ايام رياست وزراى سپهدار ، يكروز مهذب الملك نزد من آمده ، اظهار داشت كه سپهسالار كانديداى رياست وزراست ، و سيد ضياء الدين هم واسطهء بين او و سفارت انگليس شده است . سپهسالار ميگويد لازم است در مجالس شما هم چيزهائى كه مناسب با مقصود باشد ، گفته شود ، من سيد ضياء الدين را هم از محرميت شما ، در اين امر خبردار كرده‌ام ، با همديگر همكارى كنيد . يكى دو روز گذشت ، و من بوسيلهء مهذب الملك با سيد مربوط شده ، اقدامات مشتركى ميكرديم ، و قرار كار از هرحيث داده شده و مقرر بود چند روز ديگر مطلب آفتابى شود . يكروز مهذب الملك نزد من آمده ، گفت سيد ضياء الدين ميگويد : انگليسها به اين شرط براى اين كار حاضر ميشوند كه من ( سيد ) وزير داخلهء كابينهء جديد باشم ، و از شما خواهش دارد كه با سپهسالار وارد مذاكره شده ، و قول اين كار را بگيريد . به مهذب الملك گفتم ، سپهسالار را مىشناسيم ، او هرگز به اين امر رضا نخواهد داد . نه من و نه تو هيچ يك صلاح نيست در اين موضوع وارد شويم . به سيد بگوئيد ، خود شما مذاكره كنيد ، شايد شرم حضور و خدمتى كه در اين امر به او كرده‌ايد به اين مقصود سروصورتى بدهد . بعد از يكى دو روز مهذب الملك با حال خراب از راه رسيد و گفت : تمام كارها خراب شد ، و همهء قرارومدارها برهم خورد . چگونگى را اينطور شرح داد كه من جواب شما

--> ( 1 ) - مرحوم حسنعلى مستشار كه در 30 بهمن 1324 بدرود زندگى گفت .